انسان، در میان دو آزادی
بخش اول، انسان، از آزادی تا آزادی
پیشگفتار:
انسان، این جزء کوچک جهان هستی، تن بر بستر خاک دارد و جان در هوای پرواز به ملکوت اعلا. از آغاز، زیستگاهش را تنگ یافت و درخواستی فراتر از کیهان داشت.
نه در زیستگاهش آسوده بود و نه توان کوچ به جایگاهی برتر از خاک داشت. از یورش ددان، ترسان بود و از خشم طبیعت بیمناک. اما در دامان طبیعت آزاد بود و دشمن عیان. از ترس گرسنگی به انبان کردن آذوقه پرداخت و از بیم درندگان حصار ساخت. روستاها شکل گرفت و قبیله ها تشکیل شد. و این آغاز اسارت انسان بود در زندانی که تمدنش می نامیم و امروز در اوج پیشرفت و شکوفایی آن هستیم
نخست قبیله ها به غارت یکدیگر پرداختند و کشتار جمعی همنوعان شروع شد. حکومتها شکل گرفتند، مانع یورش قبایل به یکدیگر شدند. اما خود به تجاوزاتی گسترده تر پرداختند و خون ریزی ها بیشتر شد. هرچند بهانه ها متفاوت بود، اما انگیزه ها یکی بود، چپاول دارایی ها و بهره کشی از مغلوب. هرگاه مغلوب از پرداخت خراج باز می ایستاد، به تیغ خشم غالب نزدیکتر می شد
این سنت شوم در روند تاریخ بر انسان تحمیل شد و آسایش و آرامش از زندگانی او رخت بر بست. روزی دیگر قدرتمند ضیعف شد و سرنوشتش از باجگیر به خراج پرداز بدل گشت. نه قدرمتدان آرامش و امنیت داشتند نه مردم عادی به آسودگی زندگی سپری می کردند. تمام این نگون بختیها زاییده ی تفسیر نادرست از تمدن و برداشت غیر واقعی از قدرت و عدم شناخت انسان و توانایی ها و نیاز های واقعی انسان است. اما توضیح و تشریح موارد یاد شده از حوصله ی این نوشته ی کوتاه خارج است
ادامه مطلب

